ای خدا امون بده

و من هــــمچــنان ، عـــــاشق پـــــــــاییزم

 

 

 

آهـــآﮮ زمستــآלּ !
פـَــوآسَتــــ جَمــع بـــآشـב ...
ڪـﮧ בور ِ تـُـو وَ تَمــــآمـ ِ شآعـــــرآלּــﮧ هــآ رآ פֿـَـط פֿــوآهـَم ڪشیــــב ...! 
اَگــــر بـآ آمـَــــבלּ ـَتـــــ ... 
او ...
פـَـتّــی یڪــ "سـُـــرفــــﮧ" ڪُنــــב ...!!

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 ساعت 11:13 توسط دختر زمستان | 


بغض

 

بــــــــغض ، یعنی گریه های بی صدای هر شبم

بــــــــغض ، یعنی بی صدا آتیش می گیرم تو تبم

 

بــــــــغض ، یعنی نیستی کنار قلب خستم

بــــــــغض ، یعنی اینکه باید با تنهایی بسازم 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 ساعت 21:19 توسط دختر زمستان | 


تنهایی

 

خودم با خودم آشتی میکنم

خودم با خودم هی بهم میزنم

من اونقدر تنها شدم بعدِ تو

که با سایه ام اینجا قدم میزنم

 

بدون بهونه بدون دلیل

برای خودم عطر و گل میخرم

مثله آدمایی که دیوونن

صدات میکنم اسمتو میبرم

 

ته تنهایی همینجاست که میگن

این همون آخر دنیاست که میگن

خودم با خودم زندگی میکنم

خودم میگم و هی خودم میشنوم

دلم خیلی از دست دنیا پُره

صدای تورو دیگه کم میشنوم

 

خودم با خودم درددل میکنم

تا از گریه از غصه خوابم بره

میدونم نمیفهمی تو این اتاق

چقدر زندگی بی تو سخت میگذره

 

ته تنهایی همینجاست که میگن

این همون آخر دنیاست که میگن

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ساعت 22:40 توسط دختر زمستان | 


 

 

پشت این بغض "بیدی" نشسته

که خیال میکرد

با این" بادها " نمی لرزد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مهر 1393 ساعت 20:41 توسط دختر زمستان | 


پاییزم مبارک ..

 

 

 

 

انتظار سخت است٬ فراموش کردن هم سخت است.....

 

اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یا فراموش کنی٬ از همه سخت تر است.....

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مهر 1393 ساعت 11:27 توسط دختر زمستان | 


 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام شهریور 1393 ساعت 12:53 توسط دختر زمستان | 


...

 

 

باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند

بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند

هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند

هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند

حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شکسته اند

گل های قاصدک خبرم را نمی برند

پای همیشه ی سفرم را شکسته اند

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 ساعت 19:59 توسط دختر زمستان | 


 

 

 

خدایا

یه جوری بغضمو بشکن 

بزار راحت شم ازین درد 

....

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ساعت 18:56 توسط دختر زمستان | 


..

 

دلم شور گذشته را ميزند . . .

دلم شور می زند ,

نه شورِ آینده را ...

برای گذشته نگرانم ...!

 

آری ...

دلم شور می زند ...

برای مرگ سرسبزی عشق ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 ساعت 22:2 توسط دختر زمستان | 


اون روز زیبا

 

 

 

باز کن پنجره را 

 

و به مهتاب بگو ...

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 ساعت 20:25 توسط دختر زمستان |